یه ماه می‌خواستم که دارم...
امشب گردش علمی داشتیم:دی! رفتیم ماه رو دیدیم. پیشنهاد هم از من بود. تو صف تلسکوپ ایستاده بودیم و من تازه فهمیدم که به نجوم هم علاقه‌‌منده! کلی ماجراهای نجومی تعریف کرد.کمی هم بحث های عمیق تر در باب این داشتیم که آخرش خوبه آدم خودش رو مرکز جهان بدونه و به قولی باور به اینکه جهان،خودِ تویی یا خودش رو ذره‌ای ناچیز از این جهانِ بی‌نهایت بدونه؟ فرمودند تعادل. بعد دوباره برگشتیم سر بحث اصلی:ماه! یک سری تعارف ها تیکه پاره شد که اصلا من نمی‌خوام ماه رو بیینم، من ماه رو کنار خودم دارم و از این صحبت ها. همه‌ی این‌ها با پس زمینه‌ی صدای مارتیک که میخوند: ماه در میاد که چی میشه؟ میخواد عزیز کی بشه؟ ماه در میاد چی کار کنه؟ باز آسمون رو تار کنه.. در نهایت هم امشب برای اولین بار ماه رو با تسلکوپ دیدیم🌕واقعاً الان می‌فهمم به یکی که خوشگله میگن مثل ماه میمونی، دقیقا از چی حرف میزنند.واقعاً قشنگ‌ بود، از قشنگ هم قشنگ‌تر. نمیشد چشم برداشت ازش. حس میکردم هوش مصنوعیه:دی و خب احساس میکنم امشب ماه بعد از اینکه از اون بالا تماشاچی تعارف تیکه پاره کردن های یاران مهربان نسبت به هم بود که تو ماهی...
ما آدما موجودات عجیبی هستیم...
نسخه‌ی حرف زدنمون، فول‌آپشنه... ولی نسخه‌ی عمل کردنمون، انگار دموئه! راستش هرچی بیشتر به دور و برم نگاه می‌کنم، بیشتر می‌بینم این بیماری، عمومی‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم. یکی از صداقت می‌گه... ولی راستش رو باید با انبردست ازش بیرون کشید. یکی از وقت گذاشتن حرف می‌زنه... ولی جواب یه پیام ساده، تا اطلاع ثانوی در دست بررسیه. یکی می‌گه: «روی من حساب کن.» بعد خودت می‌مونی که دقیقاً روی کدوم نسخه‌اش حساب باز کرده بودی! بین خودمون باشه... فکر می‌کنم مشکل این نیست که گاهی کم میاریم. همه‌ی ما کم میاریم. مشکل از جایی شروع می‌شه که از خودمون، نسخه‌ای تعریف می‌کنیم که حتی خودمون هم تا آخرش باورش نمی‌کنیم. شاید دنیا جای قشنگ‌تری بشه... اگر کمتر درباره‌ی خودمون حرف بزنیم... و بذاریم رفتارمون، خودش معرفی‌مون کنه. آخرش هم آدم‌ها چیزی که گفتیم رو زیاد یادشون نمی‌مونه... ولی خوب یادشون می‌مونه که وقتی وقت عمل رسید، واقعاً چه‌کاره بودیم. 
دستور حجاب در کجای قرآن آمده ؟
دستور حجاب در کجای قرآن آمده ؟
در سوره احزاب و سوره نور و موارد دیگر آیه حجاب در قرآن کریم  🍀 بسم الله الرحمن الرحیم 🍀 يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا (سوره احزاب ، آیه ٥٩) اى پيامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنین بگو: چادرهای خود را بر خويش فرو افكنند که اين كار براى آنها بهتر است تا به عفت و پاکی شناخته شوند و مورد آزار هوسرانان قرار نگيرند ؛ (و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنان سر زده توبه كنند) که خداوند همواره آمرزنده و مهربان است. #حجاب #عفاف_و_حجاب #چادر #حجاب_چادر دوم در سوره احزاب ... در ادامه مطلب ...
راغب جان راغب بمون!
یکبار یادمه توو برنامه استیج یکی از خواننده ها آهنگ سلام من به تو یار قدیمی هایده رو بازخونی میکرد، اونجا فکر کنم سندی بود که این نقد رو بهش کرد که آهنگ هایی که تقریبا به گوش همه آشناست رو بازخوانی نکنید چون اون آهنگ با همون سبک‌ و‌ سیاق خواننده ی خودش توو یاد آدم ها مونده... حالا الان دیدم راغب داره آهنگ نگو نگو نمیشه هایده رو توو کنسرتش میخونه؛ راستش این آهنگ از هایده رو من بینهایت بینهایت و بینهایت دوسش دارم، با اینکه راغب هم دوست دارم ولی اصلا حال نکردم. بابا لطفاً دست به آهنگ های بانو هایده نزنید:( یدونه از دار دنیا ما هایده رو دوست داریم اونم گند بزنید تووش! 
یه بچه ی کلاس اولی من و لِه کرد!
یه بچه ی کلاس اولی من و لِه کرد!
برادر زاده م کلاس اول هستش عصری میمهان خانه ی ما بود... گفت: عمو ps4 بزنیم؟ گفتم عزیزم طاقت باخت و داری؟ بلند بلند خندید گفت: می بازی ضایع میشی! گفتم بریم ! پدرت و در بیارم... دستگاه و روشن کردم! بازی اول... من بایرن مونیخ اون رئال مادرید ۳ بر صفر باختم... گفتم آوانس دادم بهت! بازی دوم من بارسا اون رئال مادرید ۱ بر صفر باختم... گفتم شانسی بردی! بازی سوم من منچستر سیتی... اون رئال مادرید تا دقیقه ۹۰ یک بر یک مساوی بودش که دقایق آخر تک به تک شد تا اومد شوتش گل بشه عصبی شدم دستگاه رو خاموش کردم بچه نیم ساعت گریه کرد! منم گلابی میخوردم و حرصش میدادم... تا اینکه زنگ زد به مامانش... ماجرا رو به مامانش گفت: مادرش که دخترعموی منه حسابی بهم فحش داد؛ بعضی فحش هاشم حسابی رکیک بود... گفت تو از بچگیت عقده ایی و عوضی بودی ؛ اشک بچه ی من و درآوردی؟ اشکت و در میارم! گفتم حیف دخترعمومی وگرنه جوابت و میدادم... بعد یه خاطره ایی از بچگی خودمون یادآوری کردم ، گفتم یادته گلدون ...
برای مشاهده پست‌های بیشتر و کسب تجربه وارد شوید